گا هی ادم در لحظات زندگیش به نقطه ای میرسه که بهش می گن دو راهی یعنی نمی دونی کدوم
راه درسته مطمئنی یه راهش بن بسته شاید به تهش برسی ولی با رسیدن به اخرش یه عده ای
و نابود کنی راه دومم شاید بن بست باشه ولی خوبیش اینه که فقط خودت نابود می شی اسمش
ونمی ذارم فداکاری چون اسمون هفتم ما این ادما رو در مونده می دونن تا پیروزادمایی که باید
بار سختی به دوش بکشن اونم تنهای تنها تازه این موقع است که می فهمن نزدیکترین کساشونم
کاری نمی تونن بکنن اگه حرفی بزنن شاید به قیمت نابودی ادمایی ختم بشه که دوسشون دارن
این دو راهی مثل دو راهی رفتن وموندن نیست انتخاب بهشت وجهنم نیست مردی ونامردی
نیست چون تو این مسیر نامردی عین مردی ومردونگی خود نامردی در حق کسایی که داری در
حقشون مردونگی می کنی اخه ته قلبت حس می کنی یه جای کارت اشتباه ولی نمی دونی
کجاش اگه راه اول وبری همه رو نابود کردی ولی اگه راه دوم وبری شاید فقط خودت نابود
شی حالا که پا تو این مسیر گذاشتی جز خدا هیچکس ونداری باید تنهایی با توکل با امید با کمک
به خدا پیش بری چون فقط اونه که نابودیت ومی بینه وراه درست ونشونت می ده صبر می
خواد وتوکل که این کارم مال اسمونیاس مال اون بالابالا ما رو چه به این کارا شایدم داری
امتحان می شی ولی چه امتحان سختی که حتی یه بیس پنج صدمی جوابش ونمی دونی از اولم
معلمی نداشتی والانم راهنمایی نداری چه جوری قبول میشی اونم با خداست تو این مسیر خیلی
وقتا کم میاری با سخته توجیش می کنی با اخرش چی میشه خودت وقانع می کنی بعضی وقتا
پایانش وپوچی میدونی دنبال ناجی هستی که تو رو نجات بده بقیه رو بی خیال خودشون حلش
کنن ولی این همون نامردیه گه گفتم
حالا با خودت می گی کاش یکی بود که بهم می گفت چیکار کنم موندنم حتمیه ولی چه جوری با
چه توانی خدا می دونه تو این لحظات فقط خدا می تونه کمکش کنه حالا می فهمم تو این دنیا
فقط یه نفر به دادم می رسه اونم خداست
+ نوشته شده توسط آسمون در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت
18:54 |